الفيض الكاشاني
361
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
شعلهور مىكند و مانع خاموشى آن مىشود . آرى چگونه ممكن است از دگرگونى وضع خود ايمن بود در حالى كه دل مؤمن ميان دو انگشت از انگشتان خداى رحمان است و دگرگونى آن از دگرگونى ديگ در حال جوشش و غليان شديدتر است . مقلّب القلوب فرموده است : إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ . « 85 » نادانترين مردم كسى است كه خود را از عذاب او ايمن بداند چه خداوند نداى پرهيز از آن را داده است . و اگر نه اين است كه خداوند نسبت به بندگان عارف خود لطيف است و دلهاى آنها را به رحمت رجا شاد فرموده هر آينه قلوب آنها از آتش خوف مىسوخت . بنابراين اسباب رجا براى خاصّان خدا و اسباب غفلت براى عوام خلق از جهتى رحمت است چه اگر پرده برداشته شود نفوس هلاك و دلها پاره مىشود . در اخبار پيامبران آمده است كه پيامبرى از گرسنگى و برهنگى و سالها به درگاه خداوند شكايت مىكرد ، و لباس او از پشم بود . خداوند به او وحى كرد كه : اى بندهء من آيا خشنود نيستى كه دلت را مصون داشتم از اين كه به من كافر شوى آيا دنيا را از من مىخواهى ؟ او مقدارى خاك برداشت و بر سر خود نهاد و عرض كرد : بلى اى پروردگار من راضى شدم از كفر نگاهم بدار . بنابراين وقتى عارفان با همهء استوارى گام و قوّت ايمان بيم آنها از بدى عاقبت چنين بوده چگونه ضعيف مىتواند از آن در بيم و هراس نباشد . بدى عاقبت علّتهايى دارد كه مقدّم بر مرگ است ، مانند : بدعت ، نفاق ، كبر و همهء صفات نكوهيده ؛ از اين رو صحابه به سختى از نفاق بيم داشتند . مراد از اين نفاق آن نيست كه ضدّ اصل ايمان است بلكه مقصود نفاقى است كه با اصل ايمان جمع مىشود و دارندهء آن مسلمانى منافق است . اين نفاق را نشانههاى بسيارى است . پيامبر ( ص ) فرموده است : « چهار خصلت است كه اگر در كسى باشد منافق خالص است هر چند روزه بگيرد و نماز گزارد و پندارد كه مسلمان است ، و اگر يكى از آنها در او باشد در او شعبهاى از نفاق است تا آنگاه كه آن را ترك كند : هر گاه حديث كند دروغ گويد ، و چون وعده دهد تخلّف ورزد ، و هر گاه امين دانسته شود خيانت كند ، و چون پيمان بندد آن را بشكند . » « 86 »
--> ( 85 ) معارج / 28 : همانا عذاب پروردگارشان را ايمنى نيست . ( 86 ) صحيح بخارى 1 / 16 باب علاقه المنافق از حديث عبد اللّه بن عمر با الفاظ ديگرى .